بررسي و نقد بهاييت
 بررسي و نقد بهاييت
   1   2   3   4   5   >>   >

+ دين بهايي

شنبه 14 ارديبهشت 1387 ساعت 4:47 عصر

دين بهائي ديني است که ميرزا حسين‌علي نوري، ملقب به بهاءالله بنيانگذار آن مي‌باشد. بهائيان او را فرستاده خدا (پيامبر) در اين دور مي‌دانند. بهاءالله در سال 1863 اين دين جديد را اظهار کرد. شمار پيروانش بيش از 7 ميليون و 800 هزار نفر برآورد شده‌است.  با اينکه اين شمار کمتر از 0?2? جمعيت دنياست ولي از نظر پراکندگي اديان در عالم بعد از مسيحيت دومين دين جهان شمرده مي‌شود.در کشورمان ايران بنا بر ادعاي سايت ايران سهراب بيش از 300 هزار بهايي وجود دارد .مرکز جهاني بهائيان در حيفا واقع شده‌است. بهائيان معتقدند که بهاءالله، بنيانگذار دين بـهائي (1817-1892) جديدترين فرستاده الهي در سلسله پيامبران پيشين چون ابراهيم، موسي و بودا و زردشت و مسيح و محمد است.


نوشته شده توسط : محمود قوچاني

نظرات ديگران [ نظر]


+ بهاء الله

شنبه 14 ارديبهشت 1387 ساعت 4:47 عصر

ميرزا حسينعلي نوري (زاده:1817، درگذشت:1892) که او را بهاءالله مي‌خوانند، پايه‌گذار دين بهائي است. بهائيان معتقدند که بهاءالله، بنيانگذار دين بـهائي جديدترين فرستاده الهي در سلسله پيامبران پيشين چون ابراهيم، موسي و بودا و زردشت و مسيح و محمّد است و رسالتش براي ايجاد تمدّني جديد و جهاني است که بشر در اين زمان بدان نيازمند است. بهائيان پيامبران را تجلي روح اعظم الهي بروي زمين مي‌دانند.پيروان او بهائيان خوانده مي‌شوند.
بهاءالله بطور هم‌زمان سه همسر داشت. آسيه، فاطمه و گوهر (بنا بر برخي منابع به نظر مي‌رسد گوهر خدمتکار همسر اول بهاءالله بود).وي مجموعا 14 فرزند داشت که تنها 7 نفر از آنها به سن بلوغ رسيدند و باقي در دوران طفوليت از دنيا رفتند. 7 نفر از اين فرزندان از آسيه و 6 نفر آنها از فاطمه بود. او از گوهر تنها يک فرزند داشت.


نوشته شده توسط : محمود قوچاني

نظرات ديگران [ نظر]


+ گفتگويي با جوانان بهايي

شنبه 14 ارديبهشت 1387 ساعت 4:47 عصر

روي سخن من با کساني است که بهاييت را به عنوان حقيقت مطلق زندگي خود قبول کرده اند. عزيزان من: من نه از کسي حقوق ميگيرم و نه کسي منرا مجبور کرده است و نه تعصب خاصي روي دين خاصي دارم. من مطمئنم که تحقيقاتم در زمينه اديان و تفکرات مختلف مردم جهان در اين زمان و نيز در تاريخ چند هزار ساله دنيا از همه شما بيشتر بوده و خشبختانه تکيه زيادي بر بيطرفي در کشف حقيقت يا همان تحري حقيقت داشته ام. من در چند روز اولي که وارد تحقيق در بهائيت شدم و سايتهاي شما را ديدم و در تالارهاي گفتمانتان به مباحثه پرداختم و چند مطلب کوتاه را خالصانه برايتان نوشتم ...

<$BlogSkyMore4Post$>

...حد اقل 100 شبهه اساسي که وجود هر کدام از آنها در يک تفکر نشانه تناقض يا عقب ماندگي و يا لا اقل اشتباه مکرر آن نويسنده يا متفکر است بطور مستقيم يا غير مستقيم در مقالاتم آوردم و تا کنون جز تعدادي نامه پر از فحش يا تلفن تهديد آميز يا چند خط پاسخهاي مغرورانه از کسي جوابي دريافت نکرده ام. اگر واقعا شما حقيقت را ميگوييد چرا از دانستن عقايد ديگران ميترسيد؟ چرا هيچوقت يک بهائي در عالم خلقت پيدا نشده که بخواهد با مخالفينش به مناظره بنشيند و جمع زيادي بيطرف هم مناظره آنها را ببينند؟ چرا آنهمه مانع رواني جلوي راه کسانيکه بهر دليلي از شما خارج ميشوند ميگذارند مثل چاپ عکسش در روزنامه ها و طرد روحاني و اينکه کسي از بهاييها حق حرف زدن با او را ندارد؟ و چرا براي هر چيز يک توجيه ميسازيد و هر وقت کذب آن توجيه ثابت شد توجيه ديگري مي آوريد؟ اگر حقيقت بود که جواب نداشت که بخواهيد بعد زير آن بزنيد و يک جواب ديگر که هيچ ربطي به قبلي ندارد بياوريد! مگر در مورد محمد ابن حسن عسن عسکري اول نگفتيد همان حضرت اعلي (عليمحمد باب) است و بعد که در کتاب خودتان چند مورد نشان دادم که عليمحمد خودش به وجود شخصي به اين نام اعتراف کرده حرفتان عوض نشد و نگفتيد محمد ابن حسن عسکري از دنيا رفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و بعد که نتوانستيد اينرا هم ثابت کنيد و من خلاف آنرا ثابت کردم نگفتيد اصلا دنيا عوض شده و پيغمبر جديد آمده و همه برنامه هايي که قرار بود انجام شود بهم خورده است!!! مگر در مورد خاتميت پيغمبر اول نگفتيد طبق آيات قرآن  اين مساله مردود است و آقاي باب پيغمبر بعد از حضرت محمد(ص) است و بعد که آيات روشن قرآن را ديديد و انگشت حيرت به دهان گرفتيد دوباره به توجيه جديدي که هر بچه اي به کذب آن واقف است پرداختيد و گفتيد آري محمد(ص) پيغمبر آخر است اما تا قيامت و قيامت با ظهور باب بوقوع پيوست!
روي صحبتم با مبلغين بهاييت است. شما که  از پاسخ دادن به کتب مخالفينتان که به بيان تناقضات کتبتان در 15 جلد کتاب مفصل پرداخته اند ميترسيد چرا در غرب و شرق عالم بنام اسلام نيرو ميگيريد و بعد به آنها ميگوييد که اسلام نسخ شد؟ چرا خود را دور از سياست ميدانيد ولي تا يک ذره حکومتي به شما مايل شد با همه نيرو وارد ارکان آن ميشويد؟ چرا خود را دور از جنگ ميخوانيد در حاليکه ميدانيد قبل از انقلاب ايران چه تعداد زيادي از بهاييان از افسران ارشد نظام و ساواک بودند و رهبري بهاييان ايران در آن زمان رييس ستاد ارتش انگلستان بود!؟ چرا خود را از شاه جنايتکار ايران جدا ميدانيد در حاليکه هژبر يزداني (بهايي صاحب دهها کارخانه اصلي ايران در قبل از انقلاب و پشتوانه مالي گسترش بهاييت در ايران) هر هفته پيامي در يک صفحه کامل روزنامه هاي آن دوران در تاييد کامل وي و تمجيد از سياستهاي وي مينوشت و همراهي جامعه بهايي ايران را با سياستهاي او اعلام ميداشت؟ چرا خود را پيرو ديني ميدانيد که موعود اسلام است در حاليکه هيچ جاي اسلام وعده به دين جديد نداده بود و هيچ مسلماني منتظر پيغمبر جديد و کتاب جديد نبود؟ چگونه شخصي را مهدي موعود ميدانيد که خودش گفته من مهدي موعود مسلمانان نيستم!؟؟
چگونه امام دوازدهم شيعه را عليمحمد باب ميدانيد در حاليکه شش هزار حديث از پيغمبر و يازده امام در باب اينکه ايشان محمد ابن حسن عسکري (ع) نام دارند و از ولد حسين ابن علي عليه السلام هستند و فرزند نهم امام حسين عليه السلام هستند در اسلام (شيعه و سني) نقل شده است؟ بگذريم از اينکه جناب باب خودشان بارها اين مطلب را تصريح کرده اند! (اگر واقعا دنبال حقيقتيد منبع بخواهيد.) و بعد شما چگونه ايشان را صادق ميدانيد اگر در جايي ديگر خودشان را رابط (باب) و در ارتباط مستقيم با حضرت محمد ابن حسن عسکري (ع) بداند و در جاي ديگر خود ايشان باشد و در جاي ديگر ….. و در جاي ديگر …!؟ عزيزان من: چرا کتابهاي خودتان را نميخوانيد؟ چرا نميپرسيد کتاب ايقان در اين صد ساله اخير چند بار توسط رهبرانتان تغيير يافته است. اگر دروغ ميگويم چاپ اول و چاپ چهارمش را بياوريد اگر تفاوتهايش کمتر از يکصد مورد بود منرا اعدام کنيد. چقدر آيات قرآني بوده که در چاپ اول که ايقان واقعي است با تحريف از قرآن نقل شده بود و به تدريج تغيير دادند و آيات اصلي را نوشتند! (چون ديگه خيلي تابلو بود). چرا کتابهايي را که در مقالاتم نوشتم (از آقايان عليمحمد باب و حسينعلي بها) به شما نميدهند؟ چرا تفسير سوره يوسف را نميخوانيد؟ چرا تفسير سوره کوثر را نميخوانيد؟ اينها که رديه نيستند. کتب نوشته آقاي عليمحمد باب هستند.  مگر ميشود کتاب هاي ايشان را نداشته باشند؟ چرا نميخوانيد. چرا فقط چند صفحه کپي ميکنند ولي کتاب کاملش را به شما نميدهند؟ چرا همه کتابهاي ايشان را در کتابخانه منازلتان نداريد؟ مگر چند صد تريليارد جلد کتاب نوشته اند؟


        عزيزان من: اين چه حقيقتي است که شما قبول کرده ايد. چرا هيچ شباهتي به حقيقت ندارد. نه ميشود بفهميم. نه ميشود تحقيق کنيم. نه ميشود با مخالفش صحبت کنيم. نه ميشود بدنبال چرا هايش برويم. نه ميشود شروعش را باور کنيم. نه ميشود پايانش را بدانيم. نه اولش و نه آخرش را نميفهميم. مگر عصر حجر است که با شما اين برخورد را ميکنند؟ خدايا چرا شما ها اينقدر بي خياليد؟؟ چرا وقتي يکي از خودتون هم مياد مناظره ميکنه و حقيقت رو ميفهمه و مسلمون ميشه نمي تونيد تحملش کنيد؟ اينه معني ترک جميع تعصبات؟ بابا يکي بيايد جواب من را بده. آخر تا کي بايد باور کنيد ماست سياه است يا روز شب است؟ جواب خدا را چه ميدهيد؟ اصلا کدام خدا!!! جواب حضرت مهدي (ع) را که نشانه هاي ظهورشان طبق وعده هاي تمام کتب آسماني و احاديث روشن اسلامي بسيار نزديک است را چه ميدهيد؟ وقتي صداي منادي آسماني بلند شد که و نام ايشان را با صدايي که همه اهل عالم بشنوند بزبان آورد: محمد ابن الحسن عسکري و با فاصله کوتاهي صداي رساي ايشان که: يا اهل العالم: انا بقيه الله ...


        مگر ميتوانيد به ايشان هم همان جوابي را بدهيد که به شما ياد داده اند؟ من دلم براي شما چند هزار بهايي داخل ايران ميسوزد که آنروز بدبختترين مردم و سر افکنده ترين گروه خواهيد بود. اگر اين سوالات جواب منطقي داشت (منطقي که همه مردم جهان ميفهمند نه منطقي که خودتان هم با شک ميگوييد!.. من يک سري از جوابهايي که به مبلغين گفته بودند در پاسخ شبهات ميتوانن استفاده کنند دارم که اگر لازم شد مي آورم تا خودتان ببينيد چه خبر است!) مطمئن باشيد نه من مسلمان ميشدم و نه يک مسلمان حاضر بود يک روز ديگر هم مسلمان بماند. بابا مردم اگه امام زمان بياد زمين و زمانشون رو به هم ميريزند. مگه ميشه ميگيد اومده و کشتندش و رفته آب هم از آب تکون نخورده. بابا مسلمونا منتظر يک امام زماني هستند که اولين کاري که مي کنه نابودي ظلم و حمله به اسرائيله، نه اوني که ميگيد اومده رفته تو خود اسرائيل کاخ درست کرده نمايندش هم اولين توصيش به جهانيان اين بوده که دولت اسرائيل رو به رسميت بشناسند!!!) نه اوني که هنوز آمريکا دينش رو قبول نداشت که دولت اسراديل دين ساختگي ايشون رو دين رسمي در اسرائيل اعلام کنه!!!! بابا چند ميليون تا علامت تعجب بايد بذارم اينجا!!!!!!


 عزيز من تمام اين حرفها مدرک داره ولي تمام اين سوالات يک جواب داره و من حاضرم با نهايت دوستي و برادري کامل براي يکايک شما عزيزان توضيح بدم.
... اگر هر حرف يا عقيده يا دين که بماند (بگذريم از اينکه ماندن با  ماندوندن فرق دارد!) حقيقت باشد! به نظر شما هفت هشت فرقه ديگري که در زمان تشکيل بهاييت براه افتادند و خيليها هم از بهاييت جدا شدند و الآن براي خود تشکيلات و تبليغات و محفلها و .... دارند و عضو گيري هم دارند و هزاران فرقه حيوان پرست (از سوسک پرست گرفته تا موش پرست) و از بت پرستان آفريقا گرفته تا شيطان پرستان آمريکا که ميليونها طرفدار و پيرو راستين! دارند و حتي گروههاي اجتماعي مثل نژادپرستان و رپ ها و ... که ساليان سال بوده اند و بعضا صدها ميليون عضو دارند و.... اينها هم حقيقت هستند؟ اگر قرار بود به همين راحتي يک نفر بخواهد خودش را جاي بزرگترين پيغمبر جا بزند که خود من از اون آقا لياقتم بيشتر بود!


نوشته شده توسط : محمود قوچاني

نظرات ديگران [ نظر]


+ بيش از 300 هزار بهايي در ايران وجود دارد

شنبه 14 ارديبهشت 1387 ساعت 4:47 عصر
دولت اسرائيل افتخارش اين است که ميزبان بهاييان در سرتاسر دنياست و در تلاش براي حمايت بيشتر از بهاييت است.
به گزارش خبرگزاري قرآني ايران(ايکنا)، «محمود قوچاني» نويسنده کشورمان و وبلاگ نويس ديني در جمع وبلاگ‌نويسان ديني که در تهران گردهم آمده بودند گفت: آنچه بهاييت از طرح يا چاپ آن در منابع خود خودداري مي‌کند توبه نامه‌اي است که محمدعلي باب در ادعاي مهدويت خود بازگو کرده است.
وي افزود: سيد علي محمد باب که با ادعاي مهدويت بنيان فرقه کذايي بابيه را گذاشته بود و چندي بعد جانشينان او با اسم بهاييت به تبليغ و ترويج آن پرداختند، پس از دستگيري، توبه کرد و بر ادعاي خود خط بطلاني عظيم کشيد، اما بهاييان در حالي که مي‌دانند اين توبه نامه وجود دارد اما از طرح آن مي حراسند.
<$BlogSkyMore4Post$>
اين نويسنده کشورمان گفت: اين روزها موج جديدي از حملات بهاييت به مسلمانان آغاز شده و اين وظيفه تک تک ما مسلمانان است که به نوبه خود درمقابل اين تفکر پوچ برخيزيم و نگذاريم بيش از اين خون شيعيان حضرت علي (ع) پايمال شود.
مدير وب سايت ايران سهراب در ادامه افزود: در طي عمر بي‌اساس بهاييت، امروز در کشورمان بيش از 300 هزار بهايي وجود دارد که آزادانه فعاليت‌هاي خود را انجام مي‌دهند و هيچ کسي مانع براي آنها نيست.
وي با اشاره به بدنه اصلي بهاييت ادامه داد: چه در غرب و چه در کشورمان، درصد قابل توجهي از بدنه بهاييت را يهودياني تشکيل مي‌دهند که به اين فرقه پاي نهاده‌اند، پس شکي نيست سکاندار اصلي اين جريان پوچ دولت اسرائيل و هم دستانش است.
قوچاني با اشاره به فعاليت‌هاي صورت گرفته بهاييت در ايران گفت: در شهرهايي همچون، شيراز، اصفهان، تربت جام، زاهدان، مشهد، سمنان، بابلسر و تهران، بهاييان به دلايل مختلف فرصت تکاپوي اقتصادي و اعتقادي بهتري پيدا کرده‌اند و مي‌کوشند به فعاليت‌هاي خود گسترش دهند.
وي که در جمع بيش از 80 وبلاگ‌نويس ديني سخن مي‌گفت، ادامه داد: وبلاگ نويسان بايد به نقد و بررسي اين تفکر اشتباه بپردازند و نه تشکيلات آن. شايد بسياري از تشکليلات حذف شوند اما تفکر آنها سال‌هاي سال باقي بماند و چه بسا بسياري از تشکيلات باقي بمانند اما تفکرشان محو شود.
وي وظيفه تک تک وبلاگ‌نويسان که در سطوح مختلف فعاليت دارند را سنگين برشمرد و گفت: نبايد گذاشت تفکري بي‌اساس بتواند شيعه بودن مسلمانان را زير سئوال ببرد و بايد با روش‌هاي علمي و فکري به بحث و مناظره با بهاييان پرداخت.
محمود قوچاني ادامه داد: متأسفم که بهاييت همه علوم و حکمت‌هاي جهاني را دانش‌هايي سطحي و کم ارزش مي‌انگارد و متأسم از اين که بعضي از بهايي‌ها خود را رقيب همه اديان و جايگزين برتر خدا مي‌دانند.
وي تصريح کرد: در حالي که ميليون‌‌ها نفر در دور افتاده‌ترين نقاط عالم از طريق چهره و کمک حضرت مهدي (عج) به خدا و عشق او نائل مي‌شوند اين بي‌اساس است که بهاييت ادعاي امام زماني مي کند.
قوچاني در پايان از وبلاگ‌نويسان مسلمان خواست بپا خيزند و با قلم‌هاي منطقي خود به مبارزه با تفکر بي‌اساس بهاييت بپردازند و نگذارند که بيش از پيش اين تفکر منحرف گسترش يابد.


منبع خبر : http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=218155

نوشته شده توسط : محمود قوچاني

نظرات ديگران [ نظر]


+ بهائيت و اسرائيل

شنبه 14 ارديبهشت 1387 ساعت 4:47 عصر

همسر شوقي افندي (رهبر بهائيان) در ديدار با بن گوريون نخست وزير اسرائيل مي گويد: "...ما به اينجا (اسرائيل) تعلق داريم ...من ترجيح مي دهم که جوانترينِ اديان در يکي از تازه ترين کشورهاي جهان نشو ونما نمايد و در حقيقت بايد گفت آينده ما چون حلقات زنجير به هم پيوسته است."

<$BlogSkyMore4Post$>

وقتي در باره ارتباط تنگاتنگ بهائيت و اسرائيل با بعضي از مبلغان بهائي به گفتگو بپردازيد واز آنها در اين زمينه توضيح بخواهيدبايد خود را آماده کنيد تا ابتدا شرح مبسوطي در باره اتهامات وارده به بهائيان و خطابه غرائي در مظلوميت آنان بشنويد و در آخر اگر خيلي اصرار در شنيدن پاسخ سوال خود داشته باشيد چند کلمه اي بشنويد که:همه اين حرف ها دروغ است.رهبران بهايي وقتي به فلسطين رفتند که هنوز دولت اسرائيل تشکيل نشده بود و ما هيچ ارتباطي با اسرائيل جز اينکه مزار رهبرانمان در آنجاست نداريم واين ها تهمت هائي است که يکصد و شصت سال است بر ما زده مي شود و سپس از اين قبيل سخنان توسط مبلغ مذکور آنقدر زده مي شود که تصميم مي يريد بر اين همه مظلوميت چند قطره اشک بر چهره بفشانيد تا شريک غم آنان باشيد...


اما مدتي بعد در حاليکه هنوز از تالمات دوست بهايي خود غمگين هستيد از اتفاق به پژوهشگراني که در مورد بهائيت به پژوهش پرداخته اند برخورد مي کنيد و حقيقت ماجرا را از آنان هم جويا مي شويد. در اين هنگام تبسمي در چهره آنان پديدار مي گردد ...


با خود مي گوئيد معناي اين تبسم چيست بايد آنها هم چون شما چند قطره اشکي بر مظلوميت بهائيان در اين تهمتي که بر ايشان وارد شده بر چهره بفشانند تبسم چه معنا دارد؟ دوست پژوهشگر تان که بر اثر تجربه از چهره به انديشه باطني شما تا اندازه اي پي برده است شما را زياد منتظر نمي گذارد و مي گويد: گذشته ها را بايد جداگانه بحث کنيم اما بدان که ارتباط بهائيت و دولت اسرائيل،ارتباط دو عضو در يک پيکر است که بدون يکديگر نمي توانند به حيات خود ادامه دهند و اين دو دست در دست هم آينده خويش را به پيش مي برند تا جهان را در تصرف خود در آورند...
از تعجب نزديک است شاخ در آوريد جسورانه سخن اورا قطع مي کنيدو طلبکارانه مطالبه سند مي کنيد.پژوهشگر که گوئي از اين صحنه ها بسيار ديده است به شما حق مي دهدو با آرامش دو عبارت از کتاب هاي خود بهائيان براي شما مي خواند که پرده از واقعيت امر بر مي دارد و همه حقيقت پنهان را آشکار مي کند: شوقي افندي آخرين رهبر بهايي همسري دارد انگليسي بنام روحيه ماکسول که بهائيان به او حضرت حرم مي گويند.او ديداري دارد با بن گوريون(رئيس جمهور وقت اسرائيل) که در آن ديدار پرده از اين موضوع بر داشته است:
متن اصلي به نقل از مجله اخبار امري سال 1340 شماره دي ماه صفحه 601: "چنانچه فرضا نفس استقرار مرکز جهاني بهائي در کشور يهودي نژاد اسرائيل امري به ظاهر لغو تلقي گردد برعکس خانم رباني (روحيه ماکسول) بدون اندک ترديد و با نهايت تاکيد اظهار مي دارد که ما به اينجا (اسرائيل) تعلق داريم اگر قرار باشد قائل به تميز و امتياز هم شد من ترجيح مي دهم که جوانترينِ اديان در يکي از تازه ترين کشورهاي جهان نشو ونما نمايد و در حقيقت بايد گفت آينده ما چون حلقات زنجير به هم پيوسته است." !!


باور نمي کني .دوباره و چند باره مي خواني:جوان ترين دين در جوان ترين کشور!ارتباط آنها با يکديگر همچون حلقه هاي يک زنجير!رشد و نمو آنها در کنار هم و با مشارکت هم و با همدلي و همکاري هم...!!


پژوهشگر به فراست بر آمده از تجريه حالت مرا در مي يابدزيرا امثال مرا که ازپيش مبلغان بهايي بر گشته ايم را فراوان ديده است .مي گويد کافي است يا باز هم برايت سند ديگري ارائه کنم!


سکوت مي کنم و او سکوت را نشانه رضايت گرفته و سخاوتمندانه گوشه اي ديگر از نتيجه سالها تحقيقش را به رايگان در اختيارم مي گذارد :مصداق وعده ي الهي به ابنا خليل و وراث کليم ظاهر و باهر و دولت اسرئيل در ارض اقدس مستقر و بروابط متينه بمرکز بين المللي جامعه بهايي مرتبط و باستقلال و اصالت آئين الهي مقر و معترف و بثبت عقد نامه بهائي و معافيت کافه موقوفات امريه در مرجع عکا و جبل کرمل و لوازم ضروريه بناي بنيان مقام اعلي از رسوم دولت و اقرار برسميت ايام تسعه متبرکه محرمه موفق و مويد.


شوقي " توقيعات مبارکه 102-109 بديع ص 290


راز تبسمش را در مي يابم و بر سادگي خود که فريب مظلوم نمايي هاي ان مبلغ را خورده بودم و اشکي هم فشانده بودم تاسف مي خورم و سراغ آن مبلغ مي شتابم تا بر بازيگري و دروغ پراکني که بر امثال من رواداشته است هشداري دهم و نصيحتي کنم که عمر دروغ و ريا کوتاه است و روز حساب نزديک...


اوهم که حالت مرا دگرگونه يافت و به تجربه دريافت دستش رو شده است از گفتگو امتناع کرد و با چند دشنام بهايي ستيزي بر من فرار را بر قرار ترجيح داد و رفت تا ساده ديگري را به چنگ آورد و قطراتي از اشک بر چهره او روان سازد...!


نوشته شده توسط : محمود قوچاني

نظرات ديگران [ نظر]


   1   2   3   4   5   >>   >
:لیست کامل یاداشت ها  :

 


 

آمارگیر بازدیدهای روزانه